شادی انسان را می سازد

در حال مطالعه کتابی بودم که به جمله ایی رسیدم: غم انسان را می سازد.

 تعجب کردم. چطور میشود که غم انسان را می سازد؟ چرا باید غم بتواند انسان را بسازد؟

چرا شادی نمی تواند انسان را بسازد؟ یعنی شادی انسان را سبک سر و خام نگه میدارد؟

شادی ما را به انسانی ناکار آمد تبدیل میکند؟

کمی با خود کلنجار رفتم و به این نتیجه رسیدم که:

این یک باوری است که در ذهن ما انسان ها رفته است. این یک باور بسیار اشتباه که ریشه ایی بسیار گنده و بزرگ در پیشینه ما دارد.

اینکه اگر میخواهیم زندگی درستی داشته باشیم، در فعالیت های شغلی، زندگی و… به فردی کار آمد و موفق بدل شویم، باید غم زده شویم( سختی بکشیم)

این در موفقت بودن هم هیمن مسئله هست. انسانی که می خواهد به موفقت برسد باید سختی بکشید( غمگین باشد) و خود را به آب آتش بزند تا بتواند به جایگاه که می خواهد برسد.

اصلا چرا باید سختی بکشیم؟ چرا باید غمگین باشیم: چون آهن در داغی به فولاد تبدیل میشود؟ یا زغال در فشار و سختی به الماس تبدیل میشود؟ این جمله ها فقط ظاهری زیبا دارند. بیایم جوری دیگر به ماجرا نگاه کنیم.

اول اینکه بحث تلاش کردن را کنار بگذاریم. تلاش کردن اصلا سختی کشیدن نیست .کاری را که دوست داریم انجام می دهیم اصلا سختی کشیدن نیست.

یادمان باشد تلاش کردن کاری است که هر انسانی باید انجام بدهد و اینکه با بهانه اینکه تلاش مرا اذیت میکند  پس من میزنم جاده خاکی اصلا منطقی نیست.

منظور ما اینجا تقلا کردن، زور زدن و خونابه شمع خوردن است.

و انیکه خود را گول زنیم که من در حال حاضر از کاری که انجام می دهم غمگین هستم؛ ولی بعد که به موفقیت رسیدم شاد زندگی خواهم کرد. این هم اصلا ایده جالبی به نظر می آید.

به موضوع بحث برگردیم:

 ما انسان ها می توانیم با شادی هم آب دیده شویم. به رشد و نمو برسیم. این مسلم است انسانی که شاد است نیتجه ایی به مراتب بیشتر و بهتری خواهد گرفت.

این را هم بگویم که انسانی که سختی میکشید، به صورت معمول نمی تواند خوشحال باشد. مگر اینکه کارش را دوست داشته باشد و کسی که کارش را دوست دارد سختی هم برای خودش ندارد.

شاد بودن چگونه می تواند به ما در موفقیت کمک کند؟

اول اینکه زمانی که شما شاد هستید، در حقیقت در حال لذت بردن هستید. در این حالت می توانید درک درستی داشته باشید. تا به حال برای خیلی از ما پیش آمده که سر بعضی از کلاس ها در مدرسه، بعضی موضوعات را خیلی راحت متوجه میشویم  و بیشتر درک می کنیم و به آنها علاقه نشان دهیم.

 مثالی بزنم: خودم  زنگ انشاء را خیلی دوست داشتم. همیشه  در آن کلاس لذت می بردم و درس را بسیار خوب متوجه میشوم. در نتیجه هم نوشته های خوبی را ارائه میدادم و وظیفه ایی که معلم می خواست را به بهترین شکل به او ارائه می دادم و گاهی فراتر از آن خواسته.

من ان لحظه ها را دوست داشتم. بازدهی بیشتری نسبت به  خیلی از دانش آموزان داشتم. زمان کمتری میگذاشتم و نیتجه ایی به مراتب بهتری داشتم( من بهترین انشاء نویس کلاسمان بودم)

 من بیشتر از همه بحث های معلم در این باره را متوجه میشودم. کلاس را جدی میگرفتم و زمان را خیلی درک نمی کردم.

اما انسانی که سختی میکشد و فکر میکند در نوشتن باید سختی بکشید. باید برای نوشتن هر کلمه ایی جانش بالا بیاید؛ قطعا تلاشی به مراتب بیشتر میکند و نیتجه هایی بسیار کمتری هم خواهد.

زمانی که خوشحال هستیم و در حال انجام فعالیتی هستیم که آن را دوست داریم،  به بهترین نحو آن را انجام می دهیم. دوست داریم وقت خود را بیشتر راجب آن موضع بگذاریم. گاهی از خوابمان بزنیم، گاهی غذایمان و کلی از تفریحاتمان که بتوانیم به فعالیتی که مشغول آن هستیم برسم.

 خودم را بگویم: اگر روزی زمان برای کار های مورد علاقه خودم نگذارم احساس میکنم که آن روزم را کاملا از دست داده ام.

انسانی که این کار ها را انجام میدهد و در سختی میکشد، انرژی بسیاری را برای انجام کار میگذارد. او دیگر توانایی  برای یادگیر و درک موضوعات جدید ندارد؛ حتی اگر هم بخواهد جسمش او را یاری نمی دهد.

کسی که با شادی کاری را انجام میدهد و آن را دوست دارد؛ قطعا حاضر است که بیشتر و بیشتر از فعالیتی که در حال آنجام آن است سر در بیاورد.  بیشتر بداند و به دانسته های خود اکتفا نکند. در کتاب ها اینترنت و اساتید خود راجب موضوعات مختلف بحث سوال کند و دایره علم خود را گسترش بدهد.

شادی ما را کمک میکند دید بهتری هم به موضوع داشته باشیم. شادی ذهن را باز میکند. شاد بود شما را یاری میکند مسئله ها را از بالا نگاه کنید.

شادی به شما کمک میکند راه حل را بسیار ساده تر پیدا کنیم. ذهن ما را باز میگذارد تا تصمیماتی درست تر بگیریم.

 مطمعن هستم برای شما هم پیش آمده که بخواهید کاری را انجام دهید؛ ولی در زمان عصبانیت تصمیم نادرستی گرفته اید؛ اما زمانی که حال بهتری داشته اید، تصمیمی بهتر گرفته اید یا متوجه شدید تصمیم تان درست نبوده است.

 یا زمانی اینکه کار را رها کرده اید و زمانی که کمی ذهنتان آرام شده به سراغ آمده ایده و دیده اید جواب سوالات چیست.

این بخشی از قدرت شاد بودن است.  شادی دریای برای نوشتن دارد که تا همین جا اکتفا می کنم.

اما همین را بگویم شادی عقلمان را سر جایش می آورد. عملکردمان را به صورت چشمگیری افزایش میدهد و لحظاتی بسیار خوب برای ما رقم میزند و شادی انسان را میسازد.

دیدگاهتان را بنویسید