معرفت کتاب خوانی

معرفت کتاب خوانی

این صحبت را از یکی از اساتید خود شنیدم که گفت: اگر کتابی را خواندید که این یک شاهکار کاغذی است. اگر دیدید محتوای کتاب را باید با آب طلا نوشت.

اگر نثری که در آن کتاب وجود دارد استادانه به وجود آمده است، با یک بار خواندن آن کتاب به آن خیانت نکن.( البته ایشون فقط گفت به کتاب های خوب خیانت نکنید. من پیاز داغش را زیاد کردم)

وقتی بیشتر فکر کردم و چند باری هم امتحان کردم، دیدم چقدر درست میگوید.

این اتفاق یعنی اینکه تو معشوقه ات را را خوب نظاره کنی، او را ستایش کنی. از خداوند مهربان برای خلق این اثر هنری تشکر کنی و با یک بوسه او را کناری نگذاری.

شاید گاهی هم او را از دور نگاه کنی؛ ولی این کار حقیقت  یک جنایت جنگی است.

بی رحمانه است. شما  چیزی ارزشمند را پیدا کرده اید و حالا با یک بار استفاده کردن از آن انگار او را دور انداخته اید. هرچند که در کتابخانه نگهش می دارید.

مثل اینکه شاه آتور بعد از آنکه شمشیر را از دل سنگ بیرون کشید، فقط یک از آن در برابر دشمنان از آن استفاده کند. خب این خیانت نیست؟

بیایم خود را جای آن کتاب بی زبان بگذاریم تا حرف هم را بهتر بفهمیم:

فرض کنید شما یک سیب آبدار و زیبا روی یک درخت هستید. افراد مختلف می آیند و سیب های خود را بر میدارند و با رضایت می روند. بلاخره نوبت شما هم میرسد و کسی می آید سراغ شما. کسی که شما را بهتر درک میکند.

کسی که قدر شما را می داند. می تواند واقعیت دورنی شما را کشف کند.

او می آید و شما را از درخت دانش جدا میکند. خوب نگاهتان میکند و قربان صدقه شما می رود. خوب تمیزتان میکند. شما را تحسین می کند و شما را یک گاز میزند.

از طعم شما  لذت میبرد باور نکردنی به دست می آورد. دوباره شما را بیشتر تحسین میکند. او شما را خوب می بوید و از شما تشکر میکند و میگوید: تا آخر عمر تو را یاد خواهم داشت و از طعم تو برای جهانیان میگویم.

و شما را کنار میگذارد و میرود.

واقعا آیا این کار درست است؟ حالا باورتان شد وقتی از جنایت جنگی میگویم منظورم چیست؟

نمی خواهم خیلی با احساساتی کردن شما، سعی در اغفال کردن شما کنم.

بگذارید برای شما از فواید خوردن یک سیب به صورت کامل حرف بزنم:

شما یک گاز به سیب میزنید و بعد میگذاریدش و میرود؛ ولی کلی از سیب مانده است. هنوز کلی از سیب آنجا افتاده و منتظر شما. شما با یک بار خواند کتاب نمی توانید بگوید من آن کتاب را کاملا متوجه شده ام.

شما با یک بار خواندن کتاب فقط جریان کتاب را فهمیده اید. لایه های زیرین کتاب، حرف های نویسنده، نکات کلیدی و پر اهمیت کتاب در آنجا وجود دارد. شما با چند بار خواندن و کند و کاو کردن کتاب در دستتان، میتوانید به حرف هایی که نویسنده سعی کرده به مخاطب خود بزند دست پیدا کنید.

شما هم با یک گاز فقط یک روی سیب را خورده ایید. شما با یک گاز نمی توانید بگویید فهمیده اید چقدر خوب خوشمزه یا با کیفیت است.

زمانی که شما هر سیبی که می بینید، یک گاز می زنید و این روند را ادامه می دهید، شما کسی میشوید که از همه سیب ها یک بار گاز زده است.  کسی که فقط از روی سطح کتاب نگاهی انداخته ایید و اطلاعات اولیه ایی راجب آن کتاب دارید.

یعنی انسانی سطحی

دقیقا مانند یک آچار که نمی تواند پیچ هایی که سفت هستند را باز کند. شما هم فقط از چیزهای که سطحی هستند سر در می آورید. با این اتفاق شما نمی توانید یک موضوع را عمیق درک کنید، متوجه شوید و بتوانید یک متخصص یا حداقل یک حرفه ایی باشید.

اما اگر سیب را تا آخر بخورید، رشد بیشتر خواهید داشت. شاید کتاب های کمتری را ورق بزنید؛ ولی از کتاب هایی که خوانده اید به اندازه بسیار زیادی محتوا برای خود برداشته اید.

اگر بخواهم گل درشت تر مثال بزنم مثل دکتری که تخصصی رفته سراغ بخش خاصی از بدن.

فرض کنید که سراغ قلب رفته است و دیگر زیر و روی قلب و بیماری های مربوط به آن را درک میکند. اینطور یک متخصص هستش. بله درست هستش راجب موضوعات دیگر هم می داند؛ ولی کار اصلی او این است.

همه ما می دانیم که تکرار مادر یادگیری تمام مهارت هاست. اگر دغدغه فراموشی متن های کتاب ها را دارید، یکی از ساده ترین و بهترین روش ها تکرار کتاب است. شما با خواندن مجدد کتاب، می توانید را دوباره یاد کنید و درکی بسیار درست تر و بهتری نسبت به کتاب برسید و به خطر فراموشی را از سر خود باز کنید،

قطعا هم با این کار چیزهایی که در کتاب خوانده اید، خیلی بهتر و بیشتر در عمق جسم و جانتان نفوذ خواهد کرد.

شاید بگویید سخت است. ملال آور است. می دانم وسوسه کتاب های جدید واقعا بسیار بیشتر و زیاد تر ازکتاب های قدیمی است؛ ولی به محض اینکه بعد از دوباره خوانی چیزی جدید از کتاب کشف کردید، حس بسیار فوق العاده ایی پیدا خواهید کرد.

زمانی که کتاب را تمام کردید هم همینطور است. این کار بسیار از اتمام یک کتاب جدید لذت بخش خواهد بود( این تجربه شخصی من است)

این را هم بگویم اگر کمی این کار را انجام دهید، دیگر براتان خیلی سخت نخواهد بود که سراغ کتاب های قدیمی بروید. مانند کسی که  روی یک گِل آب برزد. هرچقدر بیشتر اثر گِل کمتر میشود و آن نقطه تمیز تر میشود.

و نتیجه پیش آمده به او امید و انگیزه ادامه دادن میدهد.

و در آخر بگویم:

برای کتاب هایی که می خوانید، با معرفت باشید، اگر شما با مرام باشید، کتاب ها هم یک دستی نخواهند زد و گنجینه درون خود را  آشکارمیکنند.

با خواندن این مطلب، تصمیم گرفتید کدام کتاب را دوباره خوانی کنید؟

دیدگاهتان را بنویسید