جریان خلق اثر بوی سوختگی

جریان خلق اثر بوی سوختگی

داستان بوی سوختگی هجدهمین داستان از حرکت 100 داستان است. این داستان یک مخاطب خاص دارد آن هم خودم.

این داستان سبکش هم انتقادیست، انتقاد به خودم. چون شب قبل از نوشتن داستان دیر خوابیده بودم و به همین واسطه هم دیر از خواب بیدار شده بودم.

 این گله مندی باعث شد به خودم گوش زد کنم که حواسم باید جمع باشد و خب این داستان را هم به همین خاطر زنده کرده ام.

این سبک داستان را هیچگاه تجربه نکرده بودم. برای همین هم برای من جذابیت و هیجان فراوانی داشت.

تا یک داستان خواب دار نوشته ام؛ ولی به صورت عمومی هیچگاه سعی در کامل کردن یک پروژه با این سبک نوشتار نکرده ام.

قبل از باز نویسی و نوشتار مجدد داستان، تصمیم داشتم  داستانی را از بین داستان های نوشته شده در وب سایت هوا کنم و چون نوشتن داستان بوی سوختگی برای من از همه نوشته های خودم دشوار تر بود سراغ آن رفتم.

احساس میکنم سبکی که برای این داستان پیش گرفته ام، مانند داستان ماهی و جفتش اثر ابراهیم گلستان است.

نمی دانم چرا؛ ولی حس میکنم نزدیکی این دو اثر به هم از نظر پایان بدی زیاد است( البته که اثر اقای گلستان یک رستم از داستان من بزرگ تر است) اما منظور این است که داستان در پایان بندی با شدت بسیار کمتری نزدیک به نوشته آقای گلستان است.

سعی کردم تا آنجا که ذهنم می کشد داستان را بهتر بنویسم و صحنه های بهتر و منطقی تر خلق کنم؛ البته کمی از خواب و رویا های و وهم های خودم هم بهر بردم.

در طول نوشتن داستان کمی حس عصبی بودن داشتم؛ اما خاصیت نوشتن همین است. هرچقدر که جلو تر رفتم حس و حالم بهتر شد و در پایان هم از نوشته بسیار لذت بردم و خوشم آمد.

هم حال خوب را تجربه کردم. هم اینکه حرف لازم را به خود زدم. کمی هم از فواید داستان نویسی.

امیدوارم از خواندن این داستان لذت ببرید.

دیدگاهتان را بنویسید