زندگی همچنان در جریان است

زندگی همچنان در جریان است

از این به بعد می خواهم نقاشی هایی گه گوداری چشمانم روی آنها قفل میشود را با دقت بیشتری بنگرم.تداعیی های خود را از رنگ ها با کلمه در هم ادغام کنم و برایتان تعریف کنم. امیدوارم هر دومان لذت ببریم:

پیج هنرمند: rybak648

این را اتفاقی دیده ام، نمی دانم چرا اینقدر به دلم نشسته است. مرا به محله های روستایی میبرد. از آنهایی که مرغ خروس هایشان در خیابان ها رژه میرودن. خروس هایش بی اعصاب ، مرغ هایش با حجب و حیا و جوجه هایش آتش پاره هایی که دومی ندارند و جیک جیکشان، صدای خوش و مهربان کوچه و خیابان هاست.

از آنهایی که مادر بزرگ  پنجره چوبی را با قژ فراوان باز میکند و می گوید: بچه بیا دو لقمه نون بخور جون بگیری.

ولی تو در حالی که روی سنگ فرش های سفید، پاهایت سیاه شده است و سخت مشغول بازی هستی، بدون نگاه کردن می گویی: نه، ننه من گشنم نیست.

درخت شکوفه زیبا ترین اثر این نقاشی از نگاه من است. آدم دلش می خواهد نزدیکش برود و شکوفته هایش را بو بکشد. اینقدر این کار را حریصانه انجام دهد تا دیگر رایحه ایی برای بوییدن نمامد.

 زیر سایه اش شکوفه ها بنشینی و سقوط زیبا و احساسی آنها را ببینی.

گلبرگ هایی که زمین را می پوشانند و یک اثر هنری در اثر هنری خلق میکنند.

فکر کنم بوی گیلاس می دهند، بویی که باد آنها را به سرزمین های دیگر می برد و میگوید: بهار شده است.

 حالا وقت پای کوبیست.

کوه هم از بالا، صحنه این سر بالایی تاقط فرسا و این سراشیبی دلچسب را برای ما هموار تر میکند.

نور خورشید پشت ابر است و خنک ترین موقع صبح است، بی شک خورشید قبل از اینکه برای قایم باشک بازی خود را پشت ابر قایم کند، اول صبح دستان گرم و مهربان خود را به پنجره ها کشیده است و صبح شدن را دوباره یادمان انداخته است.

یکی از مهم ترین تفریح های پسر های این روستا، بالا رفتن از درخت است. به خصوص درخت های پایین تر که بسیار بزرگ تر و پر شاخ و برگ تر هستند. هرکه بالا تر میرود و سریع تر خود را می رساند، او قوی تر است.

در همین حین هم دختر ها با دوچرخه های صورتی که رسیه هایی به فرمان آن متصل کرده اند، از سراشیبی پایین می آیند و می گذاردن کوه سرسره وار آنها را به پایین هدایت کند.

اگر دوچرخه هایشان زین مناسب نداشته باشد، به خاطر بالا پایین شدن ممکن است پشتشان درد بگیرد.

حتما پایین این خانه ها، یک بقالی کوچک هم هست. نقلی و ریز که نام حاصبش، باید نه نه شیرین باید باشد،

همانی که عینک های ته استکانی دارد، فک پایینی اش جلو تر از بقیه صورتش است و لبخند بی دندانش همیشه مهربانی را انعکاس میدهد. با آن دست های حنا زده هر بچه ایی که مغازه اش می آید را شرینی میدهد.

از آنها که پول نمی شمارد، هرچه به او بدهید او به صندق می اندازد. در بقالی اش هم کلی هله هوله دارد.

لواشک زرشک، پفک نمکی، سُک سُک و…

زمانی که اینجا باران می بارد، کودکان بیرون می ریزند و بالا پایین می پرند، شادی می کنند بازی میکنند.

و بوی آش مادر بزرگ تمام روستا میگرد. بوی آشی که با بوی خاک نم دار و خیس خاک ترکیب شده است. بویی که همه اعضای خانواده مادر بزرگ را آنجا مهمان میکند. باران خنک می بارد، آش لب سوز است. اینجا همچنان زندگی جاریست.

 

شما چه فکری راجب این تصویر میکنید؟ این تصویر چه چیزی را در شما تداعیی میکند؟

2 پاسخ به “زندگی همچنان در جریان است”

  1. یاد کوهنوردی افتادم . وقتی خسته و کوفته پایین می آییم و سرراه از روستایی ها نانهای کوچک و شیرمال یا آلبالو خشکه و برگه ی زردآلو می خریم.

    1. mohammadmahdi میگویند: پاسخ

      خداشکر که تدایی های من باعث شد تا شما خاطره های خوب رو در خود پیدا کنید

دیدگاهتان را بنویسید