من کوهنورد نیستم!

کجا می بری مارو؟ من گشنمه؟
خپل اینقدر از خونه بیرون نزدی، باعث شده دیگه خیلی چیزها رو نشناسی. به این سنگ های بزرگ و زیبا نگاه کن. ببین چقدر بالا رفتن به اون کوه میگن.
پدر واقعا ممنونم از اینکه اطلاعاتت رو سخاوتمندانه در اختیار من قرار دادی. فقط یک سوال برای چی ما رو آوردی اینجا؟

جریان خلق اثر من کوهنورد نیستم!

شروع داستان مانند تیر در هوا زدن بود. تیری که از قضا کبوتر یهودی را هم به ارمغان آورد.
البته شاید هم به این خاطر بود که پدرم در آن لحظه کنار نشته بود و باعث شد یک داستان پدر و پسری را خلق کنم.
جالب اینجاست…

من یک مکانیک هستم(بخش دوم)

او قبول کرد و گفت: از فردا ساعت 8 سر کار بیایم.
من هم پیروزمندانه( این را مطمعن هستم نبودم) از مغازه خارج شدم و خبر پیدا کردن کار را به اهل خانه دادم.
و مثل انسانی متعهد رفتم و شب را خوابیدم؛ اما به لطف خداوند مهربان و عزیز من، دو روز را پیاپی خوابم برد. برای همین هم سراغ کار نرفتم. بعد از این هم دیگر سراغ آن مرد نرفتم.
و خوشبختانه هیچ وقت زیر دست استاد سعید دست به آچار نشدم. شاید هم بدبختانه کسی چه می داند

من یک مکانیک هستم!

دیگر وقت خوردن حلوای راهنمایی بود و باید انتخاب رشته میکردم. خوشبختان من نسبت به خیلی از بچه های مدرسه میشناختم( تقریبا 60 درصد) بیشتر انتخاب رشته فکر میکردم و هم اینکه تکلیفی مشخص تر داشتم. چون خوب می دانستم من به هیچ عنوان سراغ رشته های نظری نخواهم رفت.

معرفت کتاب خوانی

این صحبت را از یکی از اساتید خود شنیدم که گفت: اگر کتابی را خواندید که این یک شاهکار کاغذی است. اگر دیدید محتوای کتاب را باید با آب طلا نوشت.
اگر نثری که در آن کتاب وجود دارد استادانه به وجود آمده است، با یک بار خواندن آن کتاب به آن خیانت نکن.( البته ایشون فقط گفت به کتاب های خوب خیانت نکنید. من پیاز داغش را زیاد کردم)

چقدر روی خودتان؟ چقدر روی خدای خودتان؟

می دانید من فکر میکنم یکی از بزرگ ترین مسئله ما انسان ها این است! متوجه ایید چه میگویم؟ شاید تمام درگیری هایمان از همان نشأت میگیرد.
ما می خواهیم کم بخوابیم. بیشتر کار کنیم، کمتر تفریح کنیم. می خواهیم هرطور شده بیشتر فعالیت های فیزیکی داشته باشیم. تا نتیجه های دلخواه زندگی خود را بدست بیاوریم.

توسعه فردی و برندسازی با کامنت نویسی

همه ماجرا از سایت یک نویسنده عزیز به نام خانم بیتا کیهانی شروع شد. که با نام یادداشت های بیتا کیهانی در حال فعالیت و تولید محتوا هستند.
من از صفحه ایشون بازدید کردم. دو تا از یادداشت های ایشون رو مطالعه کردم. زیر هر کدام از یادداشت ها یک نظر گذاشتم.
و این نکته بیشتر در ذهنم بیشتر تجلی کرد: در کامنت ها چقدر فرصت وجود دارد.

دم باریک

وای چرا؟ چرا من؟ این مردک… خدا حالا چیکار کنم. چیکار کنم؟
احساس میکنم مانند دلقک شده ام. شاید هم در حال برهنه راه رفتن در خیابان هستم. انگار چشم های این مردم مانند دوربین فقط روی من متمرکز شده. با این شانس جفت یک من، یک خبرنگار مانند ساعقه برسر من خراب میشود.

جریان خلق اثر دم باریک

دم باریک اولین داستان من است که احساس میکنم آن را به صورت اصولی زنده شده است.
ندای قلبم این را میگوید که این داستان برگرفته شده از سبک نوشته های داستایوفسکی است. مانند یکی از داستان های کوتاهش که نامش دقیقا یادم نمی آید. آقای… اسمش بود.

تاریخچه کتاب خوانی من

تاریخچه کتاب خوانی من تاریخچه کتاب خوانی من به سال های بسیار دور بر میگردد. آن زمان هایی که یک بچه خیلی کوچیک بودم و هنوز مدرسه نمی رفتم. آن موقع ها کتاب برای مانند برادری نا تنی حساب می آمد. آن موقع ها( التبه که بسیار بی مزه شروع کردم خودمم می دونم) و […]