تاریخچه کتاب خوانی من

تاریخچه کتاب خوانی من تاریخچه کتاب خوانی من به سال های بسیار دور بر میگردد. آن زمان هایی که یک بچه خیلی کوچیک بودم و هنوز مدرسه نمی رفتم. آن موقع ها کتاب برای مانند برادری نا تنی حساب می آمد. آن موقع ها( التبه که بسیار بی مزه شروع کردم خودمم می دونم) و […]

شادی انسان را می سازد

در حال مطالعه کتابی بودم که به جمله ایی رسیدم: غم انسان را می سازد.  تعجب کردم. چطور میشود که غم انسان را می سازد؟ چرا باید غم بتواند انسان را بسازد؟ چرا شادی نمی تواند انسان را بسازد؟ یعنی شادی انسان را سبک سر و خام نگه میدارد؟ شادی ما را به انسانی ناکار […]

داستان خلق اثر مرد تلفنی

امروز می خواهم برایتان از خلق داستان مرد تلفنی بگوییم:
ماجرا به چند ماه پیش برمی گردد که در بازار میگشم. دنبال یک کافه جدید برای کمی نشستن و فکر کردن میگشتم. به تک تک مغازه ها را نگاه میکردم به امید اینکه شاید بین اینها یکی خواسته مرا هم براورده کند.
تا اینکه ایده بسیار جادویی مرا به شدت به هیجان آورد. سریع دست در جیبم کردم و تلفن همراهم که در گوشه قایم شده بود را در آوردم بعد از آن سراغ:

اینجا برای همه نور هست!

چراغ های خانه را کاملا خاموش کرده بودیم و فقط صفحه نمایشگر من هنوز زنده بود و از خود نور افشانی میکرد. هنوز روزنه امیدی بود، برای همین چند مورچه بال دار( یا مگس دقیق نمی دانم) روی نمایشگر نشستند.

چرا کتاب هایی که ما میخوانیم تاثیرگذار نیستند؟

برای خیلی از ما پیش آمده است کتابی که مدتی از خواندن آن گذشته است را بخواهیم به دیگران معرفی کنیم، درباره اش توضیحی بدهیم؛ اما درست یادمان نمی آید چه اتفاقاتی در کتاب افتاده.