بوی سوختگی

احساس میکنم به پلک آب رفته اند و تا پایین چشم هایم آمده اند. باز نگه داشتنشان همان قدر دشوار است که یک کودک بتواند دستانش را از آستین پیراهن پدرش بیرون بیاورد.
بوی سوختگی خفیفی در اتاق می آید و زیر پتو 180 درجه است. انگار مرا در فر فرود کرده اند و کاملا با پتو درز ها را بسته باشند تا خوب پخته شوم.
صدایی می آید.