بوی سوختگی

احساس میکنم به پلک آب رفته اند و تا پایین چشم هایم آمده اند. باز نگه داشتنشان همان قدر دشوار است که یک کودک بتواند دستانش را از آستین پیراهن پدرش بیرون بیاورد.
بوی سوختگی خفیفی در اتاق می آید و زیر پتو 180 درجه است. انگار مرا در فر فرود کرده اند و کاملا با پتو درز ها را بسته باشند تا خوب پخته شوم.
صدایی می آید.

جریان خلق اثر دم باریک

دم باریک اولین داستان من است که احساس میکنم آن را به صورت اصولی زنده شده است.
ندای قلبم این را میگوید که این داستان برگرفته شده از سبک نوشته های داستایوفسکی است. مانند یکی از داستان های کوتاهش که نامش دقیقا یادم نمی آید. آقای… اسمش بود.