من کوهنورد نیستم!

کجا می بری مارو؟ من گشنمه؟
خپل اینقدر از خونه بیرون نزدی، باعث شده دیگه خیلی چیزها رو نشناسی. به این سنگ های بزرگ و زیبا نگاه کن. ببین چقدر بالا رفتن به اون کوه میگن.
پدر واقعا ممنونم از اینکه اطلاعاتت رو سخاوتمندانه در اختیار من قرار دادی. فقط یک سوال برای چی ما رو آوردی اینجا؟

دم باریک

وای چرا؟ چرا من؟ این مردک… خدا حالا چیکار کنم. چیکار کنم؟
احساس میکنم مانند دلقک شده ام. شاید هم در حال برهنه راه رفتن در خیابان هستم. انگار چشم های این مردم مانند دوربین فقط روی من متمرکز شده. با این شانس جفت یک من، یک خبرنگار مانند ساعقه برسر من خراب میشود.