زندگی همچنان در جریان است

از این به بعد می خواهم نقاشی هایی گه گوداری چشمانم روی آنها قفل میشود را با دقت بیشتری بنگرم. تداعیی های خود را از رنگ ها با کلمه در هم ادغام کنم و برایتان تعریف کنم. امیدوارم هر دومان لذت ببریم:

من یک مکانیک هستم(بخش دوم)

او قبول کرد و گفت: از فردا ساعت 8 سر کار بیایم.
من هم پیروزمندانه( این را مطمعن هستم نبودم) از مغازه خارج شدم و خبر پیدا کردن کار را به اهل خانه دادم.
و مثل انسانی متعهد رفتم و شب را خوابیدم؛ اما به لطف خداوند مهربان و عزیز من، دو روز را پیاپی خوابم برد. برای همین هم سراغ کار نرفتم. بعد از این هم دیگر سراغ آن مرد نرفتم.
و خوشبختانه هیچ وقت زیر دست استاد سعید دست به آچار نشدم. شاید هم بدبختانه کسی چه می داند

تاریخچه کتاب خوانی من

تاریخچه کتاب خوانی من تاریخچه کتاب خوانی من به سال های بسیار دور بر میگردد. آن زمان هایی که یک بچه خیلی کوچیک بودم و هنوز مدرسه نمی رفتم. آن موقع ها کتاب برای مانند برادری نا تنی حساب می آمد. آن موقع ها( التبه که بسیار بی مزه شروع کردم خودمم می دونم) و […]

داستان خلق اثر مرد تلفنی

امروز می خواهم برایتان از خلق داستان مرد تلفنی بگوییم:
ماجرا به چند ماه پیش برمی گردد که در بازار میگشم. دنبال یک کافه جدید برای کمی نشستن و فکر کردن میگشتم. به تک تک مغازه ها را نگاه میکردم به امید اینکه شاید بین اینها یکی خواسته مرا هم براورده کند.
تا اینکه ایده بسیار جادویی مرا به شدت به هیجان آورد. سریع دست در جیبم کردم و تلفن همراهم که در گوشه قایم شده بود را در آوردم بعد از آن سراغ:

اینجا برای همه نور هست!

چراغ های خانه را کاملا خاموش کرده بودیم و فقط صفحه نمایشگر من هنوز زنده بود و از خود نور افشانی میکرد. هنوز روزنه امیدی بود، برای همین چند مورچه بال دار( یا مگس دقیق نمی دانم) روی نمایشگر نشستند.

چرا کتاب هایی که ما میخوانیم تاثیرگذار نیستند؟

برای خیلی از ما پیش آمده است کتابی که مدتی از خواندن آن گذشته است را بخواهیم به دیگران معرفی کنیم، درباره اش توضیحی بدهیم؛ اما درست یادمان نمی آید چه اتفاقاتی در کتاب افتاده.