من یک مکانیک هستم(بخش دوم)

او قبول کرد و گفت: از فردا ساعت 8 سر کار بیایم.
من هم پیروزمندانه( این را مطمعن هستم نبودم) از مغازه خارج شدم و خبر پیدا کردن کار را به اهل خانه دادم.
و مثل انسانی متعهد رفتم و شب را خوابیدم؛ اما به لطف خداوند مهربان و عزیز من، دو روز را پیاپی خوابم برد. برای همین هم سراغ کار نرفتم. بعد از این هم دیگر سراغ آن مرد نرفتم.
و خوشبختانه هیچ وقت زیر دست استاد سعید دست به آچار نشدم. شاید هم بدبختانه کسی چه می داند

من یک مکانیک هستم!

دیگر وقت خوردن حلوای راهنمایی بود و باید انتخاب رشته میکردم. خوشبختان من نسبت به خیلی از بچه های مدرسه میشناختم( تقریبا 60 درصد) بیشتر انتخاب رشته فکر میکردم و هم اینکه تکلیفی مشخص تر داشتم. چون خوب می دانستم من به هیچ عنوان سراغ رشته های نظری نخواهم رفت.

دم باریک

وای چرا؟ چرا من؟ این مردک… خدا حالا چیکار کنم. چیکار کنم؟
احساس میکنم مانند دلقک شده ام. شاید هم در حال برهنه راه رفتن در خیابان هستم. انگار چشم های این مردم مانند دوربین فقط روی من متمرکز شده. با این شانس جفت یک من، یک خبرنگار مانند ساعقه برسر من خراب میشود.

جریان خلق اثر دم باریک

دم باریک اولین داستان من است که احساس میکنم آن را به صورت اصولی زنده شده است.
ندای قلبم این را میگوید که این داستان برگرفته شده از سبک نوشته های داستایوفسکی است. مانند یکی از داستان های کوتاهش که نامش دقیقا یادم نمی آید. آقای… اسمش بود.

تاریخچه کتاب خوانی من

تاریخچه کتاب خوانی من تاریخچه کتاب خوانی من به سال های بسیار دور بر میگردد. آن زمان هایی که یک بچه خیلی کوچیک بودم و هنوز مدرسه نمی رفتم. آن موقع ها کتاب برای مانند برادری نا تنی حساب می آمد. آن موقع ها( التبه که بسیار بی مزه شروع کردم خودمم می دونم) و […]

داستان خلق اثر مرد تلفنی

امروز می خواهم برایتان از خلق داستان مرد تلفنی بگوییم:
ماجرا به چند ماه پیش برمی گردد که در بازار میگشم. دنبال یک کافه جدید برای کمی نشستن و فکر کردن میگشتم. به تک تک مغازه ها را نگاه میکردم به امید اینکه شاید بین اینها یکی خواسته مرا هم براورده کند.
تا اینکه ایده بسیار جادویی مرا به شدت به هیجان آورد. سریع دست در جیبم کردم و تلفن همراهم که در گوشه قایم شده بود را در آوردم بعد از آن سراغ:

چرا کتاب هایی که ما میخوانیم تاثیرگذار نیستند؟

برای خیلی از ما پیش آمده است کتابی که مدتی از خواندن آن گذشته است را بخواهیم به دیگران معرفی کنیم، درباره اش توضیحی بدهیم؛ اما درست یادمان نمی آید چه اتفاقاتی در کتاب افتاده.