بوی سوختگی

احساس میکنم به پلک آب رفته اند و تا پایین چشم هایم آمده اند. باز نگه داشتنشان همان قدر دشوار است که یک کودک بتواند دستانش را از آستین پیراهن پدرش بیرون بیاورد.
بوی سوختگی خفیفی در اتاق می آید و زیر پتو 180 درجه است. انگار مرا در فر فرود کرده اند و کاملا با پتو درز ها را بسته باشند تا خوب پخته شوم.
صدایی می آید.

جریان خلق اثر بوی سوختگی

داستان بوی سوختگی هجدهمین داستان از حرکت 100 داستان است. این داستان یک مخاطب خاص دارد آن هم خودم.

این داستان سبکش هم انتقادیست، انتقاد به خودم. چون شب قبل از نوشتن داستان دیر خوابیده بودم و به همین واسطه هم دیر از خواب بیدار شده بودم.

این گله مندی باعث شد به خودم گوش زد کنم که حواسم باید جمع باشد و خب این داستان را هم به همین خاطر زنده کرده ام.

جریان خلق اثر من کوهنورد نیستم!

شروع داستان مانند تیر در هوا زدن بود. تیری که از قضا کبوتر یهودی را هم به ارمغان آورد.
البته شاید هم به این خاطر بود که پدرم در آن لحظه کنار نشته بود و باعث شد یک داستان پدر و پسری را خلق کنم.
جالب اینجاست…

جریان خلق اثر دم باریک

دم باریک اولین داستان من است که احساس میکنم آن را به صورت اصولی زنده شده است.
ندای قلبم این را میگوید که این داستان برگرفته شده از سبک نوشته های داستایوفسکی است. مانند یکی از داستان های کوتاهش که نامش دقیقا یادم نمی آید. آقای… اسمش بود.

داستان خلق اثر مرد تلفنی

امروز می خواهم برایتان از خلق داستان مرد تلفنی بگوییم:
ماجرا به چند ماه پیش برمی گردد که در بازار میگشم. دنبال یک کافه جدید برای کمی نشستن و فکر کردن میگشتم. به تک تک مغازه ها را نگاه میکردم به امید اینکه شاید بین اینها یکی خواسته مرا هم براورده کند.
تا اینکه ایده بسیار جادویی مرا به شدت به هیجان آورد. سریع دست در جیبم کردم و تلفن همراهم که در گوشه قایم شده بود را در آوردم بعد از آن سراغ: